X
تبلیغات
یه دختر وحشی و برنزه

 

من عاشق عدد ٦

٤٦

و

٦٦

هستم..

.

.

نفرماييد به تخمم..

.

.

+ تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 19:17 نويسنده عسل |


كجاست اي يار آغوش تو؟

.

.


+ تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 1:41 نويسنده عسل

 

 

می گفت من هیچ وقت با این آنیتائه بیرون نمیرم

می گفت تیپش ضایس

پسرا نمیفتن دنبالمون

.

.

می گفت دوستای آدم باید خوشگل باشن تا ماشینای مدل بالاتری بیفتن دنبال آدم..

.

.

می گفت دیگه..

میگفت..

.

.

میگفت

تابستون که شد باید برنزه باشی

فرقی نمیکنه بهت میاد یا نه

.

.

چه حرفا که نمی زد

چه عقایدا که نداشت..

.

.

چه شوهر خوبی هم گیرش اومد لامصب..

.

.

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 12:8 نويسنده عسل |


تست پاپ اسمیر..

همه خانمها مرتب بايد انجام بدن

.

.

 به قول دکتر بهزادمون


" الان تین پرپ میگیرن معمولا جای پاپ اسمیر اون روش خیلی قدیمی شده و ناکارامده.
پاپ اسمیر نمونه برداری بافتی از دهانه واژن است که بعد به منظور بررسی میکروسکوپی روی لام میکشند و در این روش ممکنه همپوشانی یا از دست رفتن سلولها باعث عدم تشخیص قطعی سرطان بشه. البته سرطان رو هم از روی تغییر شکل سلولها ، یک متخصص پاتولوژی تشخیص میده. مهمترین عامل سرطان دهانه رحم ویروس پاپیلومای انسانی هست که معمولا در تماس جنسی یا حتی پوست به پوست ( قابل توجه کسانیکه فکر میکنند اورال س مشکل بوجود نمیاره ) منتقل میشه.
اما در تین پرپ نمونه واژن به محیط مایع منتقل میشه و بعد میکشن روی لام که تو این روش خطا کمتره و سلولهای مزاحم خون و موکوس و ... حذف میشن و تشخیص از حساسیت بالاتری برخورداره و حتی کلامیدیا ( عامل تراخم و زخم تناسلی ) گنوره آ ( عامل سوزاک ) و تریپانوما پالیدوم ( عامل سفلیس ) قابل تشخیصه ..."

.

.

 


+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 18:31 نويسنده عسل |


نشسته

دوست دختر باباش از در مياد تو..

سلام ميده

جواب ميده

ميخنده بهش حتي

.

.

نميدونه بايد ازش متنفر باشه يا ...؟

.

.


+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 19:55 نويسنده عسل |

 

 

الان

تو همین لحظه

به شدت احساس خوشبختی می کنم...

..

.

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 12:13 نويسنده عسل |


سمیرا ازدواج کردی..

ok..

فکرشم نمیکردی که طرف،شکاک از آب درآد..

.

.

شکاک از آب دراومد..

.

.

می دونستم..

حتی داداشات باهات حرف میزنن بهت گیر می ده، نه؟

.

.

روم نشد بهت بگم اول آخر باید ازش جدا شی..

فقط گفتم: مواظب باش بچه دار نشی ازش..

.

.

- - - - - - -


از این چیزا که می ذارن زیر لب پایین

بهش چی میگن؟

من از اونا خیلی خوشم میاد

.

.




+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 20:58 نويسنده عسل |


نوبت من شد

من 

اون

دستيارش

قلبم داشت از دهنم ميومد بيرون

هيجوقت اينجوري نشده بودم

دستام ميلرزيدن

ميكفت : استرس داري؟

.

.

تازه كارش رو شروع كرده بود كه دستيارش كفت آقاي دكتر اكه كاري ندارين من برم؟

قسم ميخورم قلبم واستاد..

دكتر كفت : نه


خداي من

واقعا ترسيده بودم

دكتر از اون تيب مردا بود كه من نبايد باهاش تنها ميشدم

نبايد باهاش تنها ميشدم

همه وجودم شده بود فرياد

همه وجودم شده بود آتيش

دختره داشت ميرفت

من خودم رو ميشناختم

به ندرت اينجوري ميشم

حس دكتر همه وجود منو كرفته بود

با دستاش صورتمو اينور اونور ميكرد

بعضي وقت ها موهامو از تو صورتم ميزد كنار

وقتي مي ديد درد دارم

ميكفت : اي جانم..الان آرومت ميكنم

.

.

قلبم داشت واي ميستاد

.

.

به همه ي وجودم نهيب زدم

خفشون كردم

وجدانم قوي تر از هر نيرويي بود

من توي دو راهي سختي كير كرده بودم

همه ي وجودم اونو مي خواست تو اون لحظه..

از دستاش

از نكاهش ميفهميدم جي داره تو ذهنش ميكذره..

خود آتيش بود

منو داشت ذوب ميكرد..

وجدانم بهم قول داد اكه شعله رو خاموش كنم يه حال اساسي بهم ميده

كفتم : خدايا با همه ي عطشم منو از اين ورطه بكش بيرون

يه مرتبه دختره كفت: دكتر بابام مياد دنبالم تا اون برسه من در خدمتتون هستم

نفس كشيدم

دكتر جيزي نكفت

نكاهم مي كرد

درونم كفت : فاك به اين شانس تخميت

ميخواستمش

براي يك شب حتي

براي يك ساعت

دستاش داغ بود

.

.

وجدانم نفس راحت كشيد

كفت تو بايد قدر خودتو بدوني

اون زن داره

و اين رابطه به تو به اون  و به زندكيش آسيب ميزنه

اون اسيرت ميشد اكر ميبوسيدتت

هرم تو  رو هيج كس نداره..

با هر كسي نبايد تقسيمش كني

اون زن داشت

.

.

وجدانم برنده شد و منو كذاشت تو خماري

اما بهم يه قولايي داده..

.

.

نميتونم نسبت به ديكران بي تفاوت باشم

اون سهم من نبود

من سهم خودمو مي خوام

.

.

عيد رو تبريك كفتم بهش

اومدم بيرون


تبم خوابيده بود و وجدانم سرحال..




+ از تو اي شاهين واقعا ممنون..عمو نوروز نيا اينجا..






+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 23:56 نويسنده عسل |


الان تو مطبش نشستم

به من كفت : تو آخرين مريض من هستي امسال..

بعد از من هيج كس نيست

قبل از من هست..

يه مردي روبروم نشسته

نميدونم همراه اون دخترس كه  دكتر داره دهنشو سرويس ميكنه

يا اينم

بيمارشه

اما دو روز بيش كه عصب كشي كرد بهم كفت ٤شنبه بيا ..كفتم جه ساعتي

كفت ٧

كفتم نميشه زودتر

كفتم وقت زودتر ندارم

منم كه هيج وقت تو زندكيم يه درخواست رو دو بار تكرار نمي كنم كفتم ok

كفت تو آخرين مريض من هستي

رفيقم ميكه اكه از كاراش بدت مياد جرا باز ميري نزدش!

خبر نداره كه من حتي موقع رانندكي حوصله لاين عوض كردن ندارم جه برسه به اين ..


شدم شبيه اون آدمي كه ميكه هر جي بيش آيد خوش آيد..


+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 20:3 نويسنده عسل |


فیلمش رو ببین..



" اگر بخواهیم معنای روانشناسانه ی قصه قوی سیاه را بصورت کوتاه بیان کنیم بايد اين طور بگوييم كه معناي این قصه اين است که زنی که به زندگي ِ بيش از حد مطيعانه تن بدهد، این امکان برایش وجود دارد که زندگی اش از معنا و مفهوم تهی شده و به انحراف کشیده شود و در دام چیزهایی بیفتد که به او احساس بهتر می دهند. زنی که عطش شدید داشته باشد هر چیزی را که به او پیشنهاد شود، می پذیرد. قحطی زدگی روح ،باعث  می شود زن چیزهای را انتخاب کند که نابودي او را منجر می شود.

 

گرگها در هنگام قحطي يا بيماري ،درنده مي شوند.  اين الگويي است كه زنان همواره بايد به خاطر داشته باشند و خود را با قحطي و گرسنگي مواجه نسازند. چيزي در قحطي هست كه باعث تخريب قوه ي تشخيص و داوري فرد مي شود.

 

زني كه تازه از قحطي رها شده فقط به خاطر تنوع مي خواهد از زندگي لذت ببرد اما تصورات ناروشن او از محدوده‌هاي عاطفي، عقلاني ،جسمي ، معنوي و مالي لازم براي ادامه ي بقا او را به خطر مي اندازد.

 

حاصل سركوب، غرايز و اميالي است كه توسط اجتماع منفي خوانده مي شوند،رسوخ اين اميال، در ضمير ناخودآگاه و در قلمرو تاريك ذهن است. اين اميال كه گاها واقعا منفي نيستند فرد را در زمان مقتضي به انجام اعمال واقعا منفي مثل دزدي، حقه بازي، دروغ يا حتي قتل ترغيب مي كنند كه ما در فيلم شاهد آن هستيم. نينا وسايل بث را مي‌دزدد و در خيالش، دوستش را به قتل مي‌رساند. معمولا ماهيت جوانب منفي روح ، بسيار هيجان انگيز و در عين حال از بين برنده ي آرامش است.

 

زنان ممکن است تحت نيروهاي سلطه‌گر اجتماعي، از بیرون مودب به نظر برسند اما از درون خونریزی داشته باشند. باز شدن زخم در بدن نينا و خارج شدن پر سياه از بدن او، نماد همين مطلب است.

 

زنان باید از دزدکی نوشتن، دزدکی فکر کردن، دزدکی شعر سرودن و دزدکی در آغوش گرفتن دست بکشند. دزدکی زندگی روحی قلابی را در پیش گرفتن، هرگز موثر واقع نمی شود و چیزی جز فلاکت و بدبختی نمی آورد. زنان بايد ياد بگيرند زندگی های قلابی را فراموش کنند و به چیزی بچسبند که برایشان به معنای واقعی لذت و آرامش به ارمغان می آورد"

 

 + برگرفته از وبلاگ http://www.ashtarani.blogfa.com/post-222.aspx 

نمیدونم چرا نمیتونم لینک بذارم ..



باشد که رستگار شوید..



+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 17:46 نويسنده عسل |


آره جونم

اين دكتر رو داشتم واست تعريف ميكردم

اين يارو دندوناي ما رو داره درست ميكنه اما همش با لباي ما ور ميره..



+ بهزاد جان از راهنمابي جامع و كاملت ممنون

البته حتما ميدوني بعضي از مطالبي رو كه مينويسم صرفا مواردي نيست كه واسه خودم اتفاق ميفته..حتي اكر مطلب با لفظ "من" شروع شده باشه و يا حتي تموم شده باشه..







+ تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 20:33 نويسنده عسل |


نميدونم جنبشو داري يا نه ..
اما بايد اين موضوع رو با خودم در ميون بذارم..

بيش يه دندون بزشك ميرم يه مدته
وقتي كارشو شروع ميكنه


ادامه دارد


با كوشيم بست ميذارم
 ،G, ch, p, zh تعطيل..

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 14:43 نويسنده عسل |



شبا با خودش فكر مي كرد اولين بار كه با شوهرش تنها شد

ججوري وانمود كنه هيجي بارش نيست




+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 14:43 نويسنده عسل |


بهار مسافري بود

با كوله بار عشق..

اما به مقصد نرسيد..

+ تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 8:37 نويسنده عسل |


تو اتاق

در بسته

آهنگ http://soundcloud.com/stass1/buddha-bar-touch-and-go-straight-to-number-one

حالشو ببر..

با اونيكه هستي..


حالشو ببر..


+ تاريخ جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 22:43 نويسنده عسل |


بعضي وقتها به شكمم خيره ميشم و تو رو توش تصور ميكنم عزيزم


خوش بحالت كه مادرت منم..


.

.


+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:35 نويسنده عسل |


ساعت 2:30 نصف شبه


و من حاضر بودم هر كاري از دستم بر  ميومد انجام بدم تا بشريت زندگي شادتري داشته باشه

كاش مي تونستم جلوي مرگ فرزند اون مادري كه داغداره رو بگيرم

كاش ميتونستم جلوي يتيم شدن يه انسان رو مي گرفتم

كاش ميتونستم جلوي جنگ و خونريزي رو مي گرفتم.  




.

.

كاش قدرتي داشتم در حد خدا

اونوقت بلد بودم جهان رو چجوري زيباتر اداره كنم..


بريم بخوابيم

شايد فردايي در كار نباشه


راستي يادم باشه جريان اون مهموني رو واست تعريف كنم..

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 2:34 نويسنده عسل |


بودن به از نبود شدن..



+ تاريخ سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 8:20 نويسنده عسل |



دوست داشتم صدایی داشتم شبیه به هایده

.

.

بعضی چیزارو نمیشه هیچ وقت بدست آورد

.

.


+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 20:47 نويسنده عسل |


خيلي غمگينم لوطي

خيلي...

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 18:10 نويسنده عسل |



آدم هایی رو دیدم که سالها ، خصوصی ترین اندامشون رو به هم عرضه میکردن


اما چیزی از هم نمیدونستند..


این تیپ رابطه ویران کنند ه س

.

.

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 21:19 نويسنده عسل |


نيستم يه مدت

مواظب خودتون باشيد

.

.

.

+ تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 10:25 نويسنده عسل |



کلافه م

کلافه

.

.

دلم هیچی نمیخواد..



+ تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 18:8 نويسنده عسل



لباشو مي خواد..

.

.

دل

+ تاريخ چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 11:8 نويسنده عسل |



من از اون دخترام که عاشق داریوشن..

.

.

یعنی جون بخواد، فداش میکنم



+ تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 19:31 نويسنده عسل |


پيش آدما كه ميشيني

" ماشينو تازه برده بودم كارواش، اين بارون لعنتي كثيفش كرد"


"هوا چقد امروز آلودس"


" چه ترافيكي بود"

.

.

وقتي نگاه ميكني ميبيني آدما همش از اين تيپ ديالوگا با هم رد و بدل ميكنن..

.

.

اصلا" حوصله شنيدن چنين حرفايي رو ندارم

خودم اگه از سرما بلرزم يا احساس كنم از آلودگي هوا دارم خفه ميشم اصلا" به روم نميارم..

مثلا" گيرم كه من گفتم : امروز 2 ساعت تو ترافيك يادگار امام مونده بودم"

 بعدش هم همكارم سرش رو تكون داد و گفت : آره ترافيك خيلي شديد شده اينروزا


خب مثلا" كه چي..


.

.

تازگيا قبل از گفتن هر حرفي حسابي فكر ميكنم

اگر اقتدارم رو زير سوال نبرد، به زبون ميارم

.

.

خيلي از جملاتي كه ما به زبون مياريم فقط زر مفته..منتها چون مودبانه بيانشون ميكنيم به چشم نمياد..

.

.

اول، سكوت

دوم ، سخني كه پاسخش را نداني..

+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 12:51 نويسنده عسل |



گاهی اوقات شعله ی یک رویا در درون من شروع به انفجار میکنه

تا جایی که تا حد مرگ برای رسیدن بهش تلاش میکنم

اما

تو اوج تلاش و سختکوشی!

یه دفعه

آگاهانه از همه چیز دست میکشم و 

دیگه ادامه نمیدم


دقیقا" همون روزاست که به پوچ بودن زندگی پی می برم و اون رو لایق ادامه دادن نمیبینم..

همون جاست که شروع میکنم به عالم و آدم دری وری گفتن

و با یه چاقوی تیز

و یا شایدم یه اره

یا بهتر بگم ، یه داس یا یه تبر

میفتم به جون خودم و رگ و ریشه م

شروع میکنم خودمو تیکه پاره کردن


__ _ _ - - - - -


بیوه که باشی 

خواه ناخواه جذابیت ایجاد میکنی

گیرم که اصلا" جذاب نباشی


.

.

گیرم که جذاب نباشی

اما بیوه که باشی

خواه ناخواه جذابیت ایجاد می کنی.

.

همه تو رو شبیه حرف آخر "بیوه" می بینن..


ه ه ه ه ...بخند..


+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 23:50 نويسنده عسل |


قبلا" بهت گفته بودم که اگه عقل الانم رو اون روزا داشتم یه دوست رو از دست نمی دادم..

.

.

همون دوست چند روزی هست که سر و کلش پیدا شده

شده یکی از بهترین آهنگسازا و تنظیم کننده ها


و هنوز هم اعتقاد داره دختر به خوبی من کم دیده

.

.

این آدم پاک ترین پسری بود که تو عمرم دیدم

تنها پسری که هیچ وقت بهم نگفت بیا خونمون..


شماها " آهنگاشو شنیدین

اما نمیدونین من از کی دارم حرف میزنم..

+ تاريخ شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 1:6 نويسنده عسل |



از اون دخترا که تا میفهمه طرف زن داره

خودشو جمع و جور میکنه

و 

با قر راه نمیره..

.

.

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 23:6 نويسنده عسل |



هر از گاهی یه سیلی میاد و میزنه و میره

.

.

به من

.

...

وقتی میشینم زل می زنم تو چشمای زندگی


اونم همینجوری زل می زنه به من


بهش میگم :  تو رو کردن، اونم تو سطل آشغال آخه چه لذتی میتونه داشته باشه؟

مثل میمونی که به هیچ سوراخش رحم نکرده باشن، زل میزنه تو چشمام و میگه : همینه که هست..

.

.

اصلا" بعضی وقتها باید به کل دنیا و ارزش هاش رید..

.

.

هممون برده ایم

منتها انقد خریم که نمی فهمیم..

.

.


+ تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 18:22 نويسنده عسل |